به قامت خمیده ام نگاه کن...نگاه کن به گیسوان بلند و پریشانم نگاه کن...احساس می کنی؟ عشقی که به تو دارم را در چشمانم ! احساس می کنی؟ گرمای سوزان عشقت را؟
خسته ام داغ دوری تو دارم ...چشمهای سرخ تر از خونم می بارد بر قلب داغ دار تر از شقایقم ...
موج های عشقت را بنگر که چگونه صخره ی خرد و عقلم را در هم می کوفد...
ببین ... ببین که ذره ذره ی وجودم از آن توست...
همانند رویای شیرینی هستی که کودکی در آغوش امن مادر می بیند و زیباتر از گلی هستی که از میان دل سخت سنگ بیرون آمده...
آری... من آن سنگم که عشق تو در دلش همچون گلی ریشه دوانده و می داند که این عشق او را خواهد از میان برد...
و روزی می شود که این سنگ با یاد تو به تو خواهد پیوست...
و آن روز است که تمام آرزوهایم به واقعیت مبدل می شود...
تقدیم به خدای مِهرَبونم
قربانت یک آدم اینجوری
پای من در ورقی
.......................
این مطلب و خودم ننشتم!! و فقط در صورت نوشتن منبع می تونید ازش استفاده کنید
قربانت یک آدم اینجوری |