دوباره احساست کردم!...
می دونم اینجایی و پشت یک از همین دیوارا قایم شدی... اینم می دونم که داری یواشکی نگام می کنی و به گیج خوردنم تو این اطاق و اون اطاق می خندی اما ... اما نمی دونم چرا هر چی می گردم پیدات نمی کنم ...
بذار شاید پشت اون دیوار باشی ها ؟ نه ... اما امکان داره پشت پرده باشی چون داره تکون می خوره!اما نه...باد بود ...
سرم گیج می خوره بذار یه دقیقه بشینم بعد دیگه پیدات می کنم!
احساست می کنم ...اینجایی پشت یکی از این دیوارا داری بازم از اون خنده های دیوونه کنندت می زنی آره اینجایی اما پشت یکی از این دیوارا قایم شدی ولی بدون بالاخره پیدات می کنم
آی که دارم از دستت دیوونه می شم... تو یکم هوای تازه نمی خوای؟ آخه من دارم می رم تو بالکن اگه دوست داری تو هم بیا ...
به قول خودت % 100 اینجایی! اما معلوم نیست کجای اینجایی!!
من رفتم تو بالکن اگه تو هم خواستی بیا...
مناسبات تبریکی!
*~~~~~*~~~~~*
*~* ماه رمضان همه هاتون مبارک*~*
مقداری توضیحات درمورد حال خودم!
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
حالم بهتر شده...
دیگه کم خوابی هم ندارم...
اما نمی تونم روزه بگیرم چون که نباید دلم خالی بمونه و گرنه دردش می گیره دوباره اوف می شم...
تونستم به الما جون سر بزنم و براش نظر بذارم!(از نگرانی در بیومدم!)
مهمونامون دیگه نمی آن ...
زنگ زدم با دوست جونای مدرسه قبلیمم حرف زدم....
اوضاعم دوباره به حالت طبیعی برگشته و سعی می کنم دیگه بد قولی نکنم!
از شما دوست جونای مهربونم ممنونم و کمال سپاس را دارم که اینقدر مهربونین! |