عاشقانه های یک آدم اینجوری

   
 

 

   

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
هوا را از من بگیر ... خنده ات را نه

یه چیزی از اعماق دلم شعله می کشه و همه ی وجودم و می سوزونه دوس دارم داد بزنم... و بگم چی تو قلبم می گذره دوس دارم اسمت و فریاد بکشم و اونو با یه فونت بزرگ به رنگ قرمز بنویسم اما نه اینا باعث نمی شه اون شعله آروم بگیره دوس دارم داد بزنم و بگم آی سوختم... اما نه مگه با داد و بی داد من درس می شه؟ دستام یخ کردن صدای آهنگ و زیاد می کنم ...چشام و می بندم و بهت فکر می کنم به این که چرا دوست دارم ؟ اما به نتیجه ای نمی رسم چون دلیلی برای دوس داشتنت پیدا نمی کنم...حتی فکر کردن به چشای عسلیتم دیوونم می کنه...آخ که وقتی به چشات زل می زنم اون شعله هه گر می گیره سست شدنم و در برابر ت احساس می کنم زانوآم  دارن از پا در می آم گریم می گیره ... اما با همه ی این وجود بی تو هم زنده ام! آخه تا حالا داشتنت رو تجربه نکردم من ... من حتی یه بارم تو رو از نزدیک ندیدم چه برسه به اینکه مال من شی... اما نه نمی خوام مال من شی اونوقت نمی دونم چطوری ازت مراقبت کنم ... می ترسم ... می ترسم  که بشکنی آخه تو خیلی ظریفی*(1) عشق می کنم یعنی زندگی می کنم با لبخندت تا جای که با پابلونرودا هم عقیده می شم "هوا را از من بگیر خنده ات را نه "...

 

خنده ی تو*(2)

 

نان را از من بگیر،اگر می خواهی،

هوا را از من بگیر اما

خنده ات را نه.

 

گل سرخ را از من مگیر

سوسنی را که می کاری،

آبی را که به ناگاه

در شادی تو سر ریز می کند،

موجی ناگهانی از نقره را

که در تو می زاید.

 

از پس نبردی سخت باز می گردم

با چشمانی خسته

که دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی،

اما خنده ات که رها می شود

و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید

تمامی در های زندگی را

به رویم می گشاید.

 

عشق من، خنده ی تو

در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

و اگر دیدی، به ناگاه

خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست،

بخند ، زیرا خنده ی تو 

برای دستان من

شمشیری است آخته.

 

خنده ی تو ، در پاییز

در کناره ی دریا

موج کف آلودش را

باید بر فرازد ،

و در بهاران، عشق من ،

خنده ات را می خواهم

چون گلی که در انتظارش بودم،

گل آبی ،گل سرخ 

کشورم مرا می خواهد.

 

بخند بر شب

بر روز،بر ماه،

بخند بر پیچاپیچِِ

خیابان ها ی جزیره ، بر این پسر بچه ی*(3) کمرو

که دوستت دارد،

اما آنگاه که چشم می گشایم   و می بندم،

آنگاه که پا هایم می روند و باز می گردند،

 

نان را ،هوا را،

روشنی را، بهار را،

از من بگیر

اما خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا بر دارم

 

پای ما در ورقی!

.....................

*(1) از نظر جسه ای نه خیلی هم خوش تیپ استش و چهار شونه !از لحاظ حسی گفتم!
*(2) این شعر از پابلونرودا استش!!

*(3) شما در باره ی من بخونید دختر بچه ی کمرو!!!!

12:58 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [47]
 
بهترم الحمدا..

دوباره احساست کردم!...

می دونم اینجایی و پشت یک از همین دیوارا قایم شدی... اینم می دونم که داری یواشکی نگام می کنی و به گیج خوردنم تو این اطاق و اون اطاق می خندی اما ... اما نمی دونم چرا هر چی می گردم پیدات نمی کنم ...

بذار شاید پشت اون دیوار باشی ها ؟ نه ... اما امکان داره پشت پرده باشی چون داره تکون می خوره!اما نه...باد بود ...

سرم گیج می خوره بذار یه دقیقه بشینم بعد دیگه پیدات می کنم!

احساست می کنم ...اینجایی پشت یکی از این دیوارا داری بازم از اون خنده های دیوونه کنندت می زنی آره اینجایی اما پشت یکی از این دیوارا قایم شدی ولی بدون بالاخره پیدات می کنم

آی که دارم از دستت دیوونه می شم... تو یکم هوای تازه نمی خوای؟ آخه من دارم می رم تو بالکن اگه دوست داری تو هم بیا ...

به قول خودت % 100 اینجایی! اما معلوم نیست کجای اینجایی!!

من رفتم تو بالکن اگه تو هم خواستی بیا...

مناسبات تبریکی!

*~~~~~*~~~~~*

*~* ماه رمضان همه هاتون مبارک*~*

مقداری توضیحات درمورد حال خودم!

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

حالم بهتر شده...

دیگه کم خوابی هم ندارم...

اما نمی تونم روزه بگیرم چون که نباید دلم خالی بمونه و گرنه دردش می گیره دوباره اوف می شم...

تونستم به الما جون سر بزنم و براش نظر بذارم!(از نگرانی در بیومدم!)

مهمونامون دیگه نمی آن ...

زنگ زدم با دوست جونای مدرسه قبلیمم حرف زدم....

اوضاعم دوباره به حالت طبیعی برگشته و سعی می کنم دیگه بد قولی نکنم!

از شما دوست جونای مهربونم ممنونم و کمال سپاس را دارم  که اینقدر مهربونین!

12:34 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [43]
 
دل تنگی های یک آدم اینجوری!!!

سلام

دل*(1) کوچولوم داره می ترکه یه قابلمه*(2) دلتنگی داره!!

یه ماهه هر روز مهمون بداریم و خوب نخوابیدم تازشم اوف*(3) شدم همه هاش پیش دکترم

مامانم دیگه کمتر اجازه می ده بی هام *(4) اینترنت...

تو اَم که ازت خبری نیست ...

دلمم واسه ی دوست جونای مدرسه قبلیم تنگ شده...

تازشم وبلاگ یکی از دوستام *(5) باز نمی شه بهش سر بزنم حالش  و بپرسم ... اونم نامرد حالی ازم نمی پرسه...

خیلی هم بخاطر اوضاع نابسامانم بد قول شدم ... یعنی تقریبا یه روز درمیون می آم اینترنت که همه هاشم مامانم می گه زودی بیا بیرون...

اونوقتشم هم دیر دیر آپ می کنم همم دیر دیر به دوست آم سر می زنم...

من دوست ندارم دوستام از دستم ناراخت شن من به یاد همه هاشون هستش اما مریض شدم ... عاشقم که بودم ... همینجوری شم حواس جمعی نداشتم...

دلم از خودم گرفته اگه یکی از دوست جونام این کار رو با من می کرد خیلی از دستش غصه می خوردم...اما فک کنم اگه برای دوست جونام دل تنگی هام و بگم هم دلم وا می شه همم اونا دلیل بد قولی هام و می فهمن

                                                                               قربانت یک آدم اینجوری

 

پا ورقی

...........

*(1) روی لام علامت سکون!

*(2)واحدی معادل یک عالمه و یه خورده بیشتر!

*(3)مریض

*(4)بیام!

*(5)الما  جونم!

2:55 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [33]
 

 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آخرین یادداشت ها
ناراحتم...
یک سال
چی بگم؟
صدای پا
دنیا را روشن کن
من و توهمات دوباره ام!
دلم تنگیده برات می دوستمت
نبودت زجرم می ده می فهمی؟!
بازم...
شازده کوچولو
احساسات خوشمزه!
یه خواب...
هی اوضاع روبه راهه...؟
و تو نیومدی...
داره می آد!!


آرشیو
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
شهریور 1387


موضوع بندی
لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
ژیوار(مینو جوووووووووون)
یه نفر!!  (ترجمه اش رو نوشتم چون انگلیسی نمی گرفت!!)
مژده خانم
آدما رو عشقشون پا می ذارن....
کاکتوس!
هیچکس نمی داند من هستم
فرشته ی معصوم
همیشه بهار
عروسک خانوم
همینجوری!!
دختر رز
آزاد...مثل پرنده
آزاد...مثله پرنده(۲)
عشق یخ زده
پارادوکس
توت کوچولو(دیگه نمی نویسه...)
آسایشگاه روانی بلاگفا!!
Half Of World
آقا سعید
ساده گلدار
Shortest straw
خدایا برزخم فرداست چرا امروز می سوزم
مریم خانومی(وبلاگ موفق باشی!)
حسرت پر واز
داداشی جونم!(الیاد)
ماهی خانومی
خانم و آقای حلزون
صدای شکسته
غم تنهایی من
راز های شکفتن
غزال خانومی
آشیانه من
یاس
سرخ
دل نوشته
رویای خاکستری
تلخ ترین سوگند
نمی دونم!
و اما عشق .....
۹ماه و ۹ روز!
عشق بازی آسمون
ستاره ی کوچک (آقا یوسف)
بهتره زیاد راجبش فکر نکنی
با تو حکایتی دگر
دختر شب
روزمره گی های یه نفر که هنوز امیدواره
آرینوس
بودن
سکوت...
از قطره تا دریا
به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
با عشق در سایه سار بهشت
سروش
عنکبوت مست خودشیفته
•.¸•.¸*فریاد خاموش*¸.•¸.•
هشل الهفت
نفس های اخر...
کوتلاس

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
16298

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com
   1      2      3      4    >>