یکی از دوستان که خیلی به من لطف دارن گفته بودن که مطالبم دارن تقریبا تکراری می شن و چند تا موضوع و پیش نهاد دادن!
من یکیشون که به نظرم روش می تونستم کار کنم و انتخاب کردم امیدوارم که از این نوشته لذت ببرید...فقط خواهشم اینه که تا آخرش و لطفا بخونید...بعد قضاوتتون و به صورت بدون تلخیص! بهم بگید!
پنجره رو باز می کنم و به دنیای اطرافم نگا می کنم... احساس غریبی دارم... دیگه آسمون آبی نیست و خورشید تابان نیست... شبا مگه این بُرجا می ذارن ستاره ها رو ببینی؟ زل می زنم به آدما ... همشون خاکسترین...
از کنار پنجره می آم کنار روزنامه رو بر می دارم... همش جنگ همش... هه یه نگا به دور اطرافم می ندازم نه من نمی خوام نفت بیاد تو سفرم ... باید کی رو ببینم! نمی خوام... نمی خوام... من هیچی از تو یکی نمی خوام!
حتی فکر جنگ... زلزله... بمب های هسته ای... یا فردا برام وحشتناک ...تموم شقایق های دنیا دارن یکی یکی پژمرده می شن... دیگه شقایقی تا چند سال آینده نمی مونه که بخاطرش زندگی کنیم! همش بغض دارم همش ناراحتم... حتی خودمم دارم خاکستری می شم...
اعصابم ریخته بهم ... اینه دنیای ما آدما؟ خبر دلفینا رو شنیدی؟ احساس سرما می کنم... من چقدر تو این دنیا تنهام ...فکر نکنم دیگه حتی خدام برای کسی تو این دنیای مزخرف مهم باشه چه برسه به یه آدم دیگه...
اما نه ... دنیای یک آدم اینجوری سیاه سفید نیست...
می خوای بدونی چقدر رنگیه...
یه آدم اینجوری هنوز آسمونش آبی آبی استش! و خورشیدش هر ثانیه تابنده تر از ثانیه ی قبل می شه ... ستاره های آسمونش... تو دلش که روشنن برای همین حتی بُرجا هم نمی تونن جلوشون و بگیرن... هر آدم تو این دنیا یه رنگه ... هیچ دو آدمی پیدا نمی شه که یه رنگ باشن...
وقتی روزنامه رو باز می کنه خبر های قشنگ می بین...
جنگ بی معنی تو این دنیا... یکی می تونه این کلمه بی مفهوم و برای من معنی کنه؟زلزله؟ شوخی می فرمایید! چی؟!! بمب هسته ای؟!
تو دنیای یه آدم اینجوری تموم حیاط های دنیا به یه اندازه ان و تو همشون یه درخت سیب سرخ هست... تا دیگه کسی مجبور نباشه از باغ خونه ی همسایش سیب بدزده...
من تو این دنیا کلی دوست دارم... کلی دوست که رو هرکدومشون می تونی کلی حساب باز کنی! تو دنیای یه آدم اینجوری به هر آرزو یه عالمه توجه می شه...اصلا انسان بدون آرزو تو این دنیا تعریف نشده!
تو دنیای یه آدم اینجوری همیشه فردا روشن تر از امروز... خدا تو هر لحظه از این دنیا احساس می شه...
بچه که بودم وقتی سه یا چهار سالم بود...یه روز مامان خانومی ازم پرسید که چه آرزویی دارم... و منم گفتم دوست دارم دنیا خوشبختانه شه! مامان خانومی ازم پرسید دنیا خوشبختانه شه یعنی چجوری شه؟ منم گفتم یعنی دیگه کسی دعوا نکنه ... کسی داد نزنه... همه بخندن ...
احساس می کنم از وقتی این آرزو رو کردم روز به روز داره دنیام قشنگ تر می شه!جریان افعال معکوس که یادتون هست هنوز؟! کاش هیچوقت این آرزوی لعنتی رو نمی کردم...
اما می بینید دنیای یه آدم اینجوری همش امید*(1) استش یعنی می شه گفت اگه امید*(1) توی این دنیا نبود یه آدم اینجوری تا حالا صد بار می مرد...
پای من در ورقی!
........................
*(1) امید به معنی امید نه پسر همسایمون!
*امیدوارم از دیدن دنیای من احساس خوبی داشته باشید!
**عزیزم دوست دارم ... ازت خواهش می کنم یکم زود تر مشکل فعلیت و حل کن چون من دیگه دارم جدی جدی نگرانت می شم...
قربانت یک آدم اینجوری! |