عاشقانه های یک آدم اینجوری

   
 

 

   

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دنیای یک آدم اینجوری!

یکی از دوستان که خیلی به من لطف دارن گفته بودن که مطالبم دارن تقریبا تکراری می شن و چند تا موضوع و پیش نهاد دادن!

من یکیشون که به نظرم روش می تونستم کار کنم و انتخاب کردم امیدوارم که از این نوشته لذت ببرید...فقط خواهشم اینه که تا آخرش و لطفا بخونید...بعد قضاوتتون و به صورت بدون تلخیص! بهم بگید!

 

پنجره رو باز می کنم و به دنیای اطرافم نگا می کنم... احساس غریبی دارم... دیگه آسمون آبی نیست و خورشید تابان نیست... شبا مگه این بُرجا می ذارن ستاره ها رو ببینی؟ زل می زنم به آدما ... همشون خاکسترین...

 

از کنار پنجره می آم کنار روزنامه رو بر می دارم... همش جنگ همش... هه یه نگا به دور اطرافم می ندازم نه من نمی خوام نفت بیاد تو سفرم ... باید کی رو ببینم! نمی خوام... نمی خوام... من هیچی از تو یکی نمی خوام!

 حتی فکر جنگ... زلزله... بمب های هسته ای... یا فردا برام وحشتناک ...تموم شقایق های دنیا دارن یکی یکی پژمرده می شن... دیگه شقایقی تا چند سال آینده نمی مونه که بخاطرش زندگی کنیم! همش بغض دارم همش ناراحتم... حتی خودمم دارم خاکستری می شم...

اعصابم ریخته بهم ... اینه دنیای ما آدما؟ خبر دلفینا رو شنیدی؟ احساس سرما می کنم... من چقدر تو این دنیا تنهام ...فکر نکنم دیگه حتی خدام برای کسی تو این دنیای مزخرف مهم باشه چه برسه به یه آدم دیگه...

اما نه ... دنیای یک آدم اینجوری سیاه سفید نیست...

می خوای بدونی چقدر رنگیه...

یه آدم اینجوری هنوز آسمونش آبی آبی استش! و خورشیدش هر ثانیه تابنده تر از ثانیه ی قبل می شه ... ستاره های آسمونش... تو دلش که روشنن برای همین حتی بُرجا هم نمی تونن جلوشون و بگیرن... هر آدم تو این دنیا یه رنگه ... هیچ دو آدمی پیدا نمی شه که یه رنگ باشن...

وقتی روزنامه رو باز می کنه خبر های قشنگ می بین...

جنگ بی معنی تو این دنیا... یکی می تونه این کلمه بی مفهوم و برای من معنی کنه؟زلزله؟ شوخی می فرمایید! چی؟!! بمب هسته ای؟!

تو دنیای یه آدم اینجوری تموم حیاط های دنیا به یه اندازه ان و تو همشون یه درخت سیب سرخ هست... تا دیگه کسی مجبور نباشه از باغ خونه ی همسایش سیب بدزده...

من تو این دنیا کلی دوست دارم... کلی دوست که رو هرکدومشون می تونی کلی حساب باز کنی! تو دنیای یه آدم اینجوری به هر آرزو یه عالمه توجه می شه...اصلا انسان بدون آرزو تو این دنیا تعریف نشده!

تو دنیای یه آدم اینجوری همیشه فردا روشن تر از امروز... خدا تو هر لحظه از این دنیا احساس می شه...

 

بچه که بودم وقتی سه یا چهار سالم بود...یه روز مامان خانومی ازم پرسید که چه آرزویی دارم... و منم گفتم دوست دارم دنیا خوشبختانه شه! مامان خانومی ازم پرسید دنیا خوشبختانه شه یعنی چجوری شه؟ منم گفتم یعنی دیگه کسی دعوا نکنه ... کسی داد نزنه... همه بخندن ...

احساس می کنم از وقتی این آرزو رو کردم روز به روز داره دنیام قشنگ تر می شه!جریان افعال معکوس که یادتون هست هنوز؟! کاش هیچوقت این آرزوی لعنتی رو نمی کردم...

اما می بینید دنیای یه آدم اینجوری همش امید*(1) استش یعنی می شه گفت اگه امید*(1) توی این دنیا نبود یه آدم اینجوری تا حالا صد بار می مرد...

 

پای من در ورقی!

........................

*(1) امید به معنی امید نه پسر همسایمون!

*امیدوارم از دیدن دنیای من احساس خوبی داشته باشید!

**عزیزم دوست دارم ... ازت خواهش می کنم یکم زود تر مشکل فعلیت و حل کن چون من دیگه دارم جدی جدی نگرانت می شم...

 

                                                                        قربانت یک آدم اینجوری!

12:34 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [101]
 
یه احساس خوب عزیزم آره...

یه حس خوب دارم...

یه حس به رنگ .... رنگ... نمی تونم حتی رنگی براش انتخاب کنم!

پرزهیجان مثل این رنگ!

پر از عشق مثل این رنگ!

پر از لطافت مثل این رنگ!

پر از احساس مثل این رنگ!

نمی دونم اسم این احساس و چی می زاری! اما خیلی خوبه...

نمی تونم خودم و کنترل کنم! اما باید بتونم! با آهنگ ضرب می گیرم و...

از خستگی می افتم رو زمین!

بلند می شم و می خندم!

مدام احساس می کنم اینجایی!

حرف می زنم با در ... دیوار*(1)... خدا... تو ... با هر کی بخوای!

دراز می کشم کف زمین و سقف و نگا می کنم بلند می شم ... من هوای تازه می خوام! می رم تو بالکن چشام و می بندم و نفس می کشم! آره دارم نفس می کشم!

کیلیپسم و باز می کنم و موهام می ریزن دورم ...

بر می گردم تو اتاقم مستقیم میام پای کامپیوتر! عکسات و می آرم و اونقدر بهشون نگا می کنم که دیگه حالم از قیافت ...! چیز!! ببخشید... دوست ندارم نگات کنم!

یه احساس جالبی استش! خیلی جالب!

 

راستی ...!

دلم برات تنگ شده!

 

پای من در ورق زندگی تو!*(2)

............................................

*(1)می دونم دیوار برای همتون یا رنگش سیاه یا سفید! اما این رنگا بر اساس بر داشت من از زندگی انتخاب می شن! و دیوارای اتاق منم صورتی استند! مشکلی که نیست؟(ببخشید من خیلی خود خواه نیستم اما استم!)

*(2)همینجوری اومد تو ذهنم منم نوشتم!!

راستی می دونستی من چقدر از علامت تعجب خوشم می آد؟!! خیلی ! حتی به اندازه ای که  می تونی اونو یه رقیب عشقی جدی تلقی کنی عزیزم!!

11:43 AM | یک آدم اینجوری | نظرات [76]
 
سبک ... مثل یه پر!

صدای آهنگ و زیاد می کنم...

آهنگ لطیفی استش... و من خیلی دوستش دارم... لا لا لا لا لا لا... لا لا لا لا لا لا...

شروع می کنم به چریخیدن ... می چرخم و می چرخم ... خیلی سبک... خیلی آروم ... احساس می کنم دارم پرواز می کنم ... سرم گیج می ره اما با پر رویی بازم می چرخم ... مثل دیوونه ها ... مگه من چیم از دیوونه ها کمتر؟!! سست مثل بید مجنونی تو باد از این ور به اون ور...

 احساست می کنم ... اینجایی...

داری به من نگا می کنی اما نه ... نمی خوام با باز کردن چشام دوباره همه چی خراب بشه ... لبخندت و حس می کنم برق چشات تموم اتاقم و روشن کرده ...

به سبکی یه پر شدم تو چنگ باد...

باورت می شه؟ اشک از گوشه ی چشام داره سرازیر می شه ...اما بازم با پر رویی می خندم !

آخه گریه رو دوست ندارم... یعنی دوست دارم ها!! اما به شرطی که دستای مهربون تو اشکم و پاک کنه ...

مو هام دورم ریخته ...              حالم داره بد می شه ...

آهنگ تموم شد... می شینم وسط  اتاق و بدون اینکه چشام و باز کنم گریه می کنم...

احساست می کنم... اونجا نشستی و داری به گریه کردنم نگا می کنی...نمی خواد دستمال بیاری... اشک ریختن به خاطر تو رو  دوست دارم

...

می خوابم کف زمین و سقف و نگا می کنم ...

اما تو بازم داری به دیوونه بازیای من نگا می کنی... با اون چشای عسلی قشنگت!

...

ترجیح می دم چشام و ببندم...        آره این طوری خیلی بهتره...

پاورقی

.........

چیه؟ چی می خوای از جون من چرا خبری ازت نیست؟!! ببینم آخر سر دیوونه ام می کنی؟برو خونتون مگه کارو زندگی نداری؟!! ( با عشقم بودم شما خودت و ناراحت نباش(نکن سابق!!) عزیزم!)

2:05 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [114]
 

 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آخرین یادداشت ها
ناراحتم...
یک سال
چی بگم؟
صدای پا
دنیا را روشن کن
من و توهمات دوباره ام!
دلم تنگیده برات می دوستمت
نبودت زجرم می ده می فهمی؟!
بازم...
شازده کوچولو
احساسات خوشمزه!
یه خواب...
هی اوضاع روبه راهه...؟
و تو نیومدی...
داره می آد!!


آرشیو
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
شهریور 1387


موضوع بندی
لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
ژیوار(مینو جوووووووووون)
یه نفر!!  (ترجمه اش رو نوشتم چون انگلیسی نمی گرفت!!)
مژده خانم
آدما رو عشقشون پا می ذارن....
کاکتوس!
هیچکس نمی داند من هستم
فرشته ی معصوم
همیشه بهار
عروسک خانوم
همینجوری!!
دختر رز
آزاد...مثل پرنده
آزاد...مثله پرنده(۲)
عشق یخ زده
پارادوکس
توت کوچولو(دیگه نمی نویسه...)
آسایشگاه روانی بلاگفا!!
Half Of World
آقا سعید
ساده گلدار
Shortest straw
خدایا برزخم فرداست چرا امروز می سوزم
مریم خانومی(وبلاگ موفق باشی!)
حسرت پر واز
داداشی جونم!(الیاد)
ماهی خانومی
خانم و آقای حلزون
صدای شکسته
غم تنهایی من
راز های شکفتن
غزال خانومی
آشیانه من
یاس
سرخ
دل نوشته
رویای خاکستری
تلخ ترین سوگند
نمی دونم!
و اما عشق .....
۹ماه و ۹ روز!
عشق بازی آسمون
ستاره ی کوچک (آقا یوسف)
بهتره زیاد راجبش فکر نکنی
با تو حکایتی دگر
دختر شب
روزمره گی های یه نفر که هنوز امیدواره
آرینوس
بودن
سکوت...
از قطره تا دریا
به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
با عشق در سایه سار بهشت
سروش
عنکبوت مست خودشیفته
•.¸•.¸*فریاد خاموش*¸.•¸.•
هشل الهفت
نفس های اخر...
کوتلاس

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
16300

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com
   1      2    >>