بی احساس تر ازش ندیده بودم...
همینجور وایساده بود و به یه گوشه با اون چشمای بی روح و سردش نگا می کرد اشکاش تبدیل به قندیلای تیز و برّنده شده بود و قلبش یخ زده بود... لبخندش سرد و بی احساس بود. به راستی که آدم برفی مثل یه کوه یخ بود .
یه روز همینجور که داشت به اطرافش نگا می کرد متوجه گل سرخ یخ زده شد... قلبش گرم و اشکاش آب شد چشماش خندید و لبخندش معنا دار شد...
هر روز قلبش گرم تر و چشماش نگران تر از دیروز می شد. مراقب گل سرخ بود؛روز هاش و به بهونه ی گل سرخ شروع می کرد و شبها رو به یادش می خوابید یکی از روز های آخر زمستون بود که یخ های گل سرخ آب شد و آدم برفی که دیگه چیزه زیادی ازش باقی نمونده بود با خوشحالی به گل سرخ نگا کرد؛ناگهان قلبش شعله کشید و آخرین نگاه و به گل سرخ انداخت و مرد...
و مُرد تا ثابت کنه آدم برفی ها هم قلب دارن و روزی قلبشون گرم می شه...
می تونی جای پاهام و ی برفای کاغذی پیدا کنی؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام عزیزم کریسمس مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشی
این متن هم هدیه ی کریسمس من به تو
در ضمن اولین آپ زمستونیم و دییم مبارک!
دوست دارم
قربانت یک آدم اینجوری
که خیلی نگرانت |