قهقهه هام کل خونه رو برداشته از خوشحالی یه لحظه جیغ زدم! یه جا آروم نمی شم ... شدم عین بید که تو باد این ور اونور می ره... با ریتم آهنگ اونقدر چرخیدم و رقصیدم که بی حال روی زمین افتادم سرم گیج رفت خندیدم بلند شدم و پرده رو زدم کنار؛ ستاره ها رو نگا کردم همشون از خوشحالی می خندیدن و می رقصیدن نمی دونی چه احساس عالی بود... رنگ خدا داشت... یه رنگ استثنایی رنگی که با هیچ رنگی نمی شه مقایسه اش کرد...
همه ی رنگا رو تو خودش داشت
دیوانگی، آرامش، احساس، زیبایی، خنده، مهربونی، عشق، زندگی، هیجان، لطافت، انتظار، گریه، ناراحتی، غصه... من بهش می گم رنگ خدا...
رو کف اتاق دراز شدم و سقف و نگا کردم و با خدا حرف زدم اشک تو چشام جمع شد اشک ناراحتی نه... اشک شادی اشک مهربونی اشک برای خداحافظی با غصه ها... اشکام و پاک و دوباره به خنده سلام کردم.
پشت میز کامپیوتر نشستم و همینجور تایپ کردم... مراقبم که چی می نویسم به حال خودم نیستم دوست دارم با آهنگ ریتم بگیرم و تو هیاهوی پستی ها و بلندی هاش ،بالا و پایین شم بلند می شم و خودم رو از هر قید و بندی آزاد و شروع به رقصیدن می کنم...به سبکی یه پر که تو چنگ باد افتاده...آزاده و آزاد ... مثل یک پروانه می چرخم اما نه به دور شمع ... فردا امتحان دارم... هیچ استرسی ندارم... هیچ دلم نمی خواد که الان اینجا باشی چون نمی دونم چه رفتاری شایسته است و ممکن یه کار نامعقول بکنم... هیچ دلم نمی خواد فکر کنی که دیوونه شدم...
جا پای آدما رو زندگی های کاغذی می مونه مراقب راه رفتنت باش...!
...................................................................................................................
اولین آپ بهمنی مبارک!!!
یه خبر عالی رسید بهم... کارش درست شد خدایا حالا باید جدی جدی دختر خوبی بشم؟
گلم خیلی دوست دارم عشق منی
یه آدم اینجوری که دوست داره همیشه موفق باشی...
|