عاشقانه های یک آدم اینجوری

   
 

 

   

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
بازم...

بدنم تب کرده...هوای بیرون خیلی خوبه می رم تو بالکن... آخ خدا چه هوایی نگام به ماه گره می خوره یه پاپیون خوشگل امشب چقدر زیبا تر به نظر می آد... آخ خدا... احساس می کنی؟ قلبم چقدر تند تند می زنه انگار یه آشنا این دور و ورهاست...قلبم  داره از جا کنده می شه... اوه خدای من... کمکم کن یه بویی می آد یه بوی خوب یه بوی باور نکردنی... احساس می کنم ...همه جا... این بو رو... انگاری صدای پا می آد بر می گردم و دور و برم و نگا می کنم... هیچ کس نیست... اما بو... صدای پا... پس اینا چی هستن؟ مال کی ان؟ این چند وقته خوب استراحت نکردم احتمالا مال اونه... اما نه... نه انگاری یه نفر منو زیر نظر داره یکی بجز خدا... دست و پامو جمع و جور می کنم... یه چیزی تو وجودم موج می زنه یه احساس متفاوت تمام تنم مور مور می شه یه نفس عمیق می کشم... و می خندم... شاید خیالاتی شدم... شاید از اثرات کم خوابیه...  می آم تو خونه یه کتاب می گیرم دستمو شروع می کنم به خوندن... مامانم می آد تو و می گه چه بوی عطر خوبی مال چیه؟با هیجان ازش می پرسم صدای پاها رو هم می شنوی و می گه  انگار از همین نزدیکا می آد...

اما نرسید اما نمی آد دیگه نه صدای پا می آد نه صاحبش نه هیچی بازم یه فرصت طلایی دیگه که تو نمی آی به ایران و من منتظرت می مونم تا شاید یه روز بیای...

نمی تونم باور کنم...

بازم...

اما چرا؟!!

من در این باره توضیح می خوام!

چرا...؟چرا...؟چرا...؟چرا...؟چرا...؟

امیدوارم حرف هایی که زدن درست نباشه...

تو بازم نمی آی؟

دلتنگم همه ی حرفام تکراری شدن حق می دم به هر کی هر چی بخواد به این نوشته های آخرم بگه...

1:46 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [47]
 
شازده کوچولو

o        پس آدم ها کجان؟ آدم تو بیابون احساس تنهای می کنه.
با آدم ها هم آدم احساس تنهایی می کنه.

o        هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.آدمها دیگر فرصت شناختن چیزی را ندارند پس چیز های ساخته و پرداخته می خرند اما چون کسی نیست که دوست بفروشد آنها اینچنین بی دوست مانده اند

o        زندگی یکنواخت است اما اگر تو مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد

o        تو موهای طلایی داری اگر مرا اهلی کنی گندم مرا به یاد تو خواهد انداخت،آنگاه من صدای وزیدن باد در گندم زار را دوست خواهم داشت...

o        امیر کوچولو رو به سوی گل های سرخ کرد و گفت:
شما زیبا هستید اما به خاطر تان نمی توان مرد. گل سرخ من از همه شما سر تر است.چون من فقط به او آب داده ام او را به زیر حباب بلورین گذاشته ام و به شکایت او، به خودخواهی او و گاه به سکوتش گوش داده ام او گل سرخ من است...

o        پادشاه گفت : تو خودت را محاکمه خواهی کرد و این سخت ترین کار است.

o        هرگز نباید از روی حرف گل ها درباره شان قضاوت کرد ،می بایست از ورای حیله گری های ناشی از ضعفشان پی به مهرشان برد...

o        اهلی کردن یعنی چی؟
اهلی کردن چیز فراموش شده ای است، یعنی علاقه ایجاد کردن...

o        هر گاه به آسمان نگاه کنی چون من در یکی از آن ستاره ها زندگی می کنم و خواهم خندید ، برای تو گویی همه ستاره ها دارند می خندند.
پس تو ستارگانی خواهی داشت که خندیدن بلدند.

o        برای تو من روباهی هستم شبیه بقیه ی روباه ها، ولی اگر تو مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. کم کم دارم می فهمم... گمانم که آن گل مرا اهلی کرده است

o        هر وقت غمگینم به یاد حرفهای روباه می افتم: آدم اگر تن به اهلی شدن بدهد باید پیه گریه کردن را هم به تن خود بمالد.

o        اگه کسی گلی رو دوست داشته باشه که تو کرور ها و کرور ها ستاره فقط یه دونه از اون هست برای احساس خوشبختی همین قدر بسشه که نگاهی به اون همه ستاره بندازه و بگه گل من یه جایی میون اون ستاره  هاست . اما اگه بره گل رو بخوره براش مثل این که یه هو تموم اون ستاره ها پتی کنن و خاموش بشن.

 

کسی رد پای امیرکوچولو رو روی جاده ی کتابام ندیدش؟

    ............................................................................

امید بدارم که تو هم وقتی بچه بودی کتاب شازده کوچولو رو خونده باشی چون تنها اون موقع است که احساسم و نسبت به این جملات درک می کنی و این جمله ها همون حالت رویایی و خیال انگیز و برات پیدا می کنن و وقتی می خونیشون قلبت به تپش می افته... اونوقت که تازه خون تو رگات جاری می شه و احساس می کنی زنده ای...

12:33 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [46]
 
احساسات خوشمزه!

امروز احساسات خونم دچار نوسانات شدید شده عزیزم ،دلم می خواد شدیدا بهت ابراز علاقه کنم...

پس شروع می کنیم! یک...دو...سه...

 

لبخندت به خوشمزگی "toblerone" استش و موهات به خوش رنگی "kinder " چشمات مثل ژله درخشش عجیبی دارن و آخ نگو از حرف زدنت که به خوشمزگی کیک خامه ای می مونه...

تو به خوبی و خوشمزگی کرم کارامل می مونی و به هیجان انگیزی بستنی  لیموی سیسیلیایی  بسکین اند رابینز... نگاهت توی عکسا مثل ... مثل اسمارتیس رنگارنگ ،قشنگ و هیجان انگیزه طوری که هر چی نگاهت می کنم دل نمی تونم بکنم... موهات مثل گندم زاری می مونه که به جای رنگ  طلایی یه رنگ قهوه ای خوشرنگ باشه رنگ چشات... آدم وقتی بهشون نگا می کنه واقعا دلش عسل می خواد هرچند که از عسل متنفر باشه... می دونی... می دونی چه حسی به آدم دست می ده؟ نه فکر نکنم درک کنی... درکم می کنی؟ دلم داره ضعف می ره... احساس خوبی دارم یه احساس که بهم می گه دوست دارم(من تو رو!) آره من دوست دارم... نه عاشقتم نه ...نه من دیوونتم

 

رد پای شکلات های خوشمزه توی بسته بندی های کاغذ ی

..........................................................................

دیوونتم عزیزم!

موها تو کجا جا گذاشتی عشقولی؟ کوتاشون کردی؟

می دوستمت خیلی زیاد!

قربانت یه آدم اینجوری که هر کاری کنی دیوونته!

1:52 PM | یک آدم اینجوری | نظرات [63]
 

 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آخرین یادداشت ها
ناراحتم...
یک سال
چی بگم؟
صدای پا
دنیا را روشن کن
من و توهمات دوباره ام!
دلم تنگیده برات می دوستمت
نبودت زجرم می ده می فهمی؟!
بازم...
شازده کوچولو
احساسات خوشمزه!
یه خواب...
هی اوضاع روبه راهه...؟
و تو نیومدی...
داره می آد!!


آرشیو
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
شهریور 1387


موضوع بندی
لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
ژیوار(مینو جوووووووووون)
یه نفر!!  (ترجمه اش رو نوشتم چون انگلیسی نمی گرفت!!)
مژده خانم
آدما رو عشقشون پا می ذارن....
کاکتوس!
هیچکس نمی داند من هستم
فرشته ی معصوم
همیشه بهار
عروسک خانوم
همینجوری!!
دختر رز
آزاد...مثل پرنده
آزاد...مثله پرنده(۲)
عشق یخ زده
پارادوکس
توت کوچولو(دیگه نمی نویسه...)
آسایشگاه روانی بلاگفا!!
Half Of World
آقا سعید
ساده گلدار
Shortest straw
خدایا برزخم فرداست چرا امروز می سوزم
مریم خانومی(وبلاگ موفق باشی!)
حسرت پر واز
داداشی جونم!(الیاد)
ماهی خانومی
خانم و آقای حلزون
صدای شکسته
غم تنهایی من
راز های شکفتن
غزال خانومی
آشیانه من
یاس
سرخ
دل نوشته
رویای خاکستری
تلخ ترین سوگند
نمی دونم!
و اما عشق .....
۹ماه و ۹ روز!
عشق بازی آسمون
ستاره ی کوچک (آقا یوسف)
بهتره زیاد راجبش فکر نکنی
با تو حکایتی دگر
دختر شب
روزمره گی های یه نفر که هنوز امیدواره
آرینوس
بودن
سکوت...
از قطره تا دریا
به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
با عشق در سایه سار بهشت
سروش
عنکبوت مست خودشیفته
•.¸•.¸*فریاد خاموش*¸.•¸.•
هشل الهفت
نفس های اخر...
کوتلاس

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
16296

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com