چشام و رو هم می زارم هیچی به جز صورتت نمی آد جلو ی چشام ....
سرم درد می کنه... نه درد نمی کنه دلم تنگه....
نه نمی تونم... اگه می تونستم فراموشت کنم که تا الان...هه مگه آدما می تونن عشقشون و فراموش کنن؟!!
هر کی هم که بتونه من یکی نه!... حد اقل تا زمانی که عاشقتم... آره تا زمانی که عاشقم هیچ وقت عشقم و فراموش نمی کنم...
می رم تو اتاقم ... در و می بندم آهنگ می ذارم و صداش و زیاد می کنم نمی دونم چرا اما زل زدم به مانیتور و دارم یه سری چرت و پرت می نویسم که اصلا فکر نکنم برات جالب باشن اما از ته ته دلم... دل کوچومولوم*(1) دوست دارم که یه روزی این چرت و پرت آیی که به خاطرت می نویسم و بخونی...
نمی دونم چرا ولی یه لحظه احساس کردم زل زدی بهم !و بعد دستام یخ کردن*(2)... عکست اومد جلوی چشام و حالا جز تو هیچی نمی بینم! از خودم و کارام خندم می گیره چشام و می بندم و فقط بهت فکر می کنم .... دارم فقط به تو فکر می کنم قول می دم! ولی خوب قبول کن که اونم خوش تیپ بود دیگه!! هی آدما باید با واقعیت آ کنار بیان!...... خب .... خب باشه ولی الان دارم فقط به تو فکر میکنم عزیزم!!
پای شما در ورقی!!
...........................
*(1)کوچولو م!
*(2)حیف که دما سنج دم دستم نیست و گرنه بهت ثابت می کردم که دمای دستام صفر درجه استش!! |