نمی دونم چی بگم...
ازت خبر دارم عکسای جدید کلی گرفتم ازت و مجموع عکساتم 305 تا شدن...
عمل کردتم این چند وقت بد نبوده مثل اینکه...
در کنار دوستاتم خوشحالی...
و خب مثل اینکه تا اون جایی که من بدونم مشکل خاصی نداری و راحتی...
.
.
.
.
اما من بازم نگرانم بازم خیلی خوشحال نیستم بازم دلم گرفته بازم ...
من بازم احساس ناراحتی می کنم و شبا یواشکی طوری که هیشکی نفهمه گریه.
فقط خدا می فهمه و اونوقت آروم بقلم می کنه و من می خوابم .
من هنوزم دیوونتم با وجود اینکه موهاتوزدی و سرتو کچل کردی با جود این که من عاشقانه موهاتودوست داشتم...
حالا دیگه شازده کوچولو مویی نداره که روباه بخت برگشته با دیدن گندم زار یادشون بیفته...
اما بازم شازده کوچولو رو دوس داره و اهلیش می مونه...
تو می دونی علت بی تابیم رو؟ ...
پا در ورقی با برعکس؟
...............................
ایرانه اینجا پیشم تلویزیونم همش نشونش می ده اما من یا دیر می رسم یا کلا نمی رسم ببینمش
نمی خوامم برم پیشش تا در آرامش باشه...البته فعلا که تا بیستم می ره از ایران بعد بر می گرده
به قولی کچل شده عین کلوچه! |